تبليغاتX
لیلای -
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسرم به دنیی و عقبی فرو نمی​آیددر اندرون من خسته دل ندانم کیستدلم ز پرده برون شد کجایی ای مطربمرا به کار جهان هرگز التفات نبودنخفته​ام ز خیالی که می​پزد دل منچنین که صومعه آلوده شد ز خون دلماز آن به دیر مغانم عزیز می​دارندچه ساز بود که در پرده می​زد آن مطربندای عشق تو دیشب در اندرون دادند سخن شناس نه​ای جان من خطا این جاستتبارک الله از این فتنه​ها که در سر ماستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاستبنال هان که از این پرده کار ما به نواسترخ تو در نظر من چنین خوشش آراستخمار صدشبه دارم شرابخانه کجاستگرم به باده بشویید حق به دست شماستکه آتشی که نمیرد همیشه در دل ماستکه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواستفضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

+      .  | 

 
< Free counter and web stats