نمیدانم این بار این مهربان مردی که در هیبت نگاه نافذش میشود هزار شب امن و ارام را دید
با گلهای شب بوی چه خواهد کرد،کاش بداند زخمی قبیله پاییزی و همسفر تنهایی باد را، طاقت
خزانی دوباره نیست!
باران اواز خوان قطره های عاشق است و من چشمهای تنهای قدمهایی که نبود تا زیر باران بردارد
مـن دیـوانـه چـو زلـف تـو رهــا مـیکــــردم
هـیـچ لایـقتـرم از حـلـقـهی زنـجـیـر نـبـــود
لبخند میزند!مهربانی میکند،از ستاره میگوید از ستاره شدن،از بلندی،اوج
و من دلم سخت میگیرد و خیسی هزار کابوس را میگریم و میخواهم به تنهاترین ستاره دور از اینجا پناه برم
فارغ ز یاد من او مانده است و خویش
بر دوش خسته ام اهی که رفته است
دستی و کوتهی،زلفی و پیچ و پیچ
میدانم
سبزه ای را بکنم خواهم مرد
الهی من بمیرم برای ایران
چرا یکی نیست حرف مرا بفهمد!من که میشناسمت، حالا گیرم تو بر سر این نردبان هم میماندی
اما اگر چشمهایت را باز میکردی، گامهایت را بر سر جان من میدیدی نه نردبان!
هنوز هم لبخند زدن بی طمع را یاد نگرفته ای
هنوز می نويسم و تو می خوانی ولی نمی دانی که برای تو نوشتن دردی است در اين سينه ی شرحه شرحه از فراق که شايد عطری از بانوی مصر در خود داشته باشد. با تو گفتن تمام آرزوی اين دل خسته است و از تو شنيدن حسرتی برای تمام دقايق نفس کشيدن. بگذار نوشتن را به ياد بياورم. بگذار با تو بنويسم و از تو بنويسم.
هنوز می نويسم و تو می خوانی و می دانی ...
ساغر
چه دیداری که در میان جمعیتی باشیم و چه خلوتی که جز من و او راهی بر ان نباشد
بلاخره هر کسی از این اب گل الوده ماهی میخواهد دیگر
پی:نظر ان بنده خدایی که زیر عکس کویر ثبت شده را بخوانید!
خدایا دیگر در بیداری چه ها که نمیبینم!
و مادری کودک دو ساله اش را در اغوش دارد و گدایی می کند
و تنهایی ام را کنار دستهای مهربان تو خواهم خوابانید
و شاید روی برگردانم تا خواهش اغوش امن ترا میان بغض فرو خورده ام پنهان کنم
اغوشی که عاشقانه در برم نمیکشد
اخترشناسان به تازگی آشفتگی هایی در توده های سحابی، خوشه های ستاره ای و یک ابرسیاه چاله در مرکز کهکشان قنطورس آ دیده اند. برای اولین بار فوران گسیل یا تابش ها از هاله سیاه چاله مرکزی کهکشان با طول موج های بسیار زیر میلیمتری، توسط یک تلسکوپ رهیاب 12 متره در ارتفاعات اتکاما در شیلی تصویر برداری شد. اخترشناسان با ترکیب طول موج های مرئی و اشعه ایکس توانستند این تصاویر جدید را تهیه نمایند.منبع
پی:تمام زندگی ام را میدهم اگر لحظه ای خوشه ستاره ای کهکشان باشم یا انقدر نزدیک که
سر انگشتی برای اغوش کشیدنش فاصله ما باشد
دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
قیصر امین پور
من که سهم تنهایی خود را از مسافران غریب نخواستم و سلام چشمهای بی باران را بر این کویر
پاسخی ندادم
تو که درد را میشناسی،نه این واژه ها و نه این غزل ها جای خالی نبودنت را پر نمیکند
نه رویا نه خیال من ترا میخواهم با قایق کوچکی که بر ابی بودن انداخته ام با دستهای پر پروای تو
پاروی بی جان مرا چه حاصل؟!!
لودویگ ویتگنشتاین
کنار مادرش نشسته بود ارام و بی صدا و ساده اشک میریخت،غمش بزرگتر از دل کوچکش،شاید بود
مادر گاهی با نجوایی لبخندی بر لب دخترک می نشاند
و من حسرت اینکه اشکهایم دل نازک مادرم را نلرزاند تا اسوده در کنارش خالی شوم
من در اغوش کدامین باران خالی خواهم شد؟!!!
من نه روح بزرگی دارم و نه مهری اسمانی که در بازار مبادلات مهرورزی بی دریغتان به کار اید
و نه دلی که ان را هر روز بر کف محاسبات دو دوتایی و ... بگذارم،عرفان میخوانم
اما عارف نیستم عشق را نمی دانم اما از ان ناگزیرم
تنها من جا می مانم با برهوتی که هنوز هم به ان عادت نکرده ام
و من با تنهایی دستهایم به زیر باران
می روم
او بماند با شیشه هایش
پ:انقدر نبوده که تمام افعال ناخواسته سوم شخص غایب شد
که وقت هزار بادیه تشنگی،خلوت کبوتران چشمه را تشنه تر بودی
ترا که لبخند را،نه بر کلاهی و راهی،که بر کودکی برهنه میزنی
و دشمن تمام کلیدهای مبادایی
ترا که پروانه های بیقرار را نه بر گیوتین البوم های من و تن
که بر رقص لاله ها دوست می داری و فردا را بی خورشید اگر بر سری،حصیر خنکای اسودگی نباشد
دلم دلت را میخواهد ای هم قبیله روزهای بی مهتاب
غربت دلتنگی هایم را نمیدانم
اما
ترا در نای هزار شعر و ترانه میخوانم
می ترسم که لولوی شیشه های سهرابی،اهنگ باران را میان دستهای بی پناه و شکننده ی من گم
کند
غیر از سیمای اسمانی تو
قبله ای دیگر نمیدانم
بی اغوش شوق نفس هایت،بی بوسه حظورت
اه ای استوارترین پناه دور، دلم میخواهد در برم گیری
ساغر
فیس بوک را ایرانیان امضا کنند
So in case Facebook is intending to ban Iran based users, this is what we have to say:
The sanctions and embargoes imposed on Iran are meant to target the government; not the people. Facebook is targeting people.
This is against what social networking stands for. This is against what civil society stands for. This is against what freedom of speech stands for. This is against what human rights stands for.
This is against what Facebook stands for.
We ask Facebook not to politicize its mission.
We ask Facebook to stand for what it is created for.
We ask Facebook to let Iranian people interact with the world.
We need to keep the civil society going in Iran. We need to have a voice.
Do not punish us for no crime;
Facebook, Please Do Not Cut Us Off!
ساده اما باشکوه
وقت رفتن
ان که دستهای جوانه زده مرا به تنهایی دستهایش قلمه نزد، در پی مایی دیگر
نفرین بر هرچه یاد من