یک قلم
یک برگه سپید
و
دستان تو
+
Wed 18 Feb 2009 11:35 AM  .
|
مگر نه این که راه تو از میانه من میگذرد,کاسه کوزه خداییت را جمع کن
های تویی که از رگ گردن نزدیکتری
جواب این گردن گم کرده را چه میدهی؟
+
Wed 18 Feb 2009 11:12 AM  .
|
ستاره ها به چوب دوری تو هنوز نمرده اند
با من بمان
+
Sat 14 Feb 2009 3:48 PM  .
|
+
Fri 13 Feb 2009 9:44 PM  .
|
بنویس بنویس بی ترسی از چشمانی که میخوانند
دنیا همان چشمان توست
وقتی تمام هستی را از تار و پود به یک نگاه،به دیدگان من نقش میزند
حالا نگاه تو تکرار میشود عوض این همه چشم
می دانم دست از سرم بر نمی داری
بوی شهر تو میاید
+
Thu 12 Feb 2009 11:6 PM  .
|
تا شهر تو، دوباره های من
هفت روز تا کوچه هایی که ترا قایم میکنند
تو عاشقانه تر جای خالی مرا سرودی
تو با بغض چشمان ابری ات
من با کلمه های بی مصرف
+
Thu 12 Feb 2009 11:4 PM  .
|
تو حساب رفتن های بیخود از خود را
حساب دوریت را چرتکه می اندازی
من اما
تو را در دلم نشانده ام،بی حسابی
+
Wed 11 Feb 2009 9:50 PM  .
|
دلم دستان کودکی ات را میخواست،همهمه شلوغی این شهر، اواز قایم باشکهایت را پاره نمیکند
ترا به اندازه همان ده ثانیه گمت کرده ام،به اندازه تمام نیمکتهای چوبی دبستان که با هم نشستیم
+
Wed 11 Feb 2009 11:37 AM  .
|
ده ثانیه تا چشمان تو شاید مانده بود، شاید اگر تهران هم چون دنیا کوچک بود !!
+
Mon 9 Feb 2009 10:34 AM  .
|
آه ای عطش گنگ کجايی و کجايم؟
ماندهست ز تو خاطرهی چشمه برايم
+
Mon 9 Feb 2009 10:25 AM  .
|
سرابی بیش نیست انچه خواهی دید
راه سراب رفتن ندارد
+
Sun 8 Feb 2009 11:51 AM  .
|
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه ی سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه ی عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله ی موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
دلقی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
- رهی
+
Fri 6 Feb 2009 10:34 AM  .
|
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
دکتر شریعتی
+
Thu 5 Feb 2009 11:1 AM  .
|
دمی از سخن گفتن به عز نمی مانند
+
Thu 5 Feb 2009 10:52 AM  .
|
عادت کرده ام به اسمان ابری
به ایه های بغض الوده
به رنگ درد
به چشمان تو
+
Wed 4 Feb 2009 11:41 AM  .
|
من خواب دیده گنگ و شهر سوت اندام ها،اسکناس ها،مانکن ها
+
Wed 4 Feb 2009 11:38 AM  .
|
اگر میشد با تو ماند
اگر تنهایی دستانم را دستانت بیگانه نبود
و غرور تنهای جمع الوده به سنگ بی تفاوتی نمی شکست
میشد یک عمر خالی سفره هامان را شقایق بودن سیر کند
میشد اگر تردید ماندنت، بی تردید بود
+
Mon 2 Feb 2009 11:17 PM  .
|
گوش باغ خسته قصه های بهاریست
بهاری که هیچگاه نبود
+
Mon 2 Feb 2009 7:23 PM  .
|
اینجا تهران است
زادگاه من
شهر تو
عطر گریبانت را اما نمیشنوم
نشانی ات را هیچ چهارراهی نشان نمیدهد
کوهای ابله سربلند مینگرند
اما من به غربت کوچه ها دیرگاهیست که خندیده ام
+
Mon 2 Feb 2009 10:13 AM  .
|
باران که میبارید
دلم فریاد شوق میخواست
چترت
اما همیشه به خیسی رویاهایم دهن کجی میکند
+
Mon 2 Feb 2009 9:48 AM  .
|