تبليغاتX
لیلای
میخواستم با تو بمانم

با تو بخوانم

تا همیشه با تو بخوانم

اما در تو

جایی برایم نبود

+  Sun 18 Jan 2009 10:22 AM   .  | 

رد پاهایم را می شمارم

ناگزیرم برای رفتن

+  Sat 17 Jan 2009 7:54 PM   .  | 

من مرغ و شتر و گوسفند میخوام!

+  Sat 17 Jan 2009 9:9 AM   .  | 

 

نمی بازم به بیرنگی، به کوه و معبر سنگی

به پاییز و غروب عصر دلتنگی نمی بازم

نمی سازم من خاکی، سرایی با دل شاکی

تو دنیایی که خالی مونده از پاکی نمی سازم

اگر باید ببازم من، به چشمای تو می بازم که باختم من

اگر باید بسازم، کلبه عشقو تو دستای تو می سازم که ساختم من

اگر باید ببازم من، به گرمای نفس های تو می بازم که باختم من

اگر باید بسازم، پیکر عشقو تو دنیای تو می سازم که ساختم من

ب.م

+  Fri 16 Jan 2009 1:34 PM   .  | 

هوای روی تو دارم، نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
+  Thu 15 Jan 2009 10:16 AM   .  | 

 در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید

سهراب.

+  Mon 5 Jan 2009 10:38 AM   .  | 

بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار ایینه روان باشیم

 به درخت درخت راپاسخ دهیم

+  Mon 5 Jan 2009 10:27 AM   .  | 

دلم میخواد بنویسم،بی دغدغه از قضاوتهای دیگران،من تبلیغ هیچی نمی کنم من همینم

دوست دارم از چشمان تو بنویسم،هزار سال از جای خالی تو بنویسم از تو بنویسم

دلم هم دوست دارد بگیرد

ناراحتید از دلگرفتگی من! از نوشتنم از حرفهای صد تا یک غازم! من روشنفکر نیستم

من منم و نمیخواهمم که عوض شوم،شما هم به اکتشافات عقلی خودتان برسید،فقط رهایم کنید

+  Sun 4 Jan 2009 4:22 PM   .  | 

ادم ها همگی نان میخورند یکی دزد میشود یکی کارگر

ادم ها همه خدا را دوست دارند یکی دزد میشود یکی کارگر

یکی دزد میشود و نان میدزد

یکی کار میکند و نان میسوزد

یکی کار نان میکند

+  Sun 4 Jan 2009 10:27 AM   .  | 

گاه "حقیقت" روشنتر از انست،که بتوان سر خود را کلاه گذاشت

+  Sun 4 Jan 2009 9:44 AM   .  | 

خالی یعنی بی تو

بی تو یعنی خالی

+  Sat 3 Jan 2009 2:0 PM   .  | 

زندگي با من كينه داشت

من به زندگي لبخند زدم

خاك با من دشمن بود

من بر خاك خفتم(چرا كه زندگي , سياهي نيست

چرا كه خاك , خوب است

من بد بودم اما بدي نبودم

از بدي گريختم

و دنيا مرا نفرين كرد

و سال بد در رسيد

سال اشك پوري, سال خون مرتضا

سال تاريكي

و من ستاره ام  را يافتم , من خوبي را يافتم

و به خوبي رسيدم

و شكوفه كردم

تو خوبي

و اين همه اعترافهاست

من راست گفته ام و گريسته ام

و اين بار راست مي گويم تا بخندم

زيرا آخرين اشك من نخستين لبخندم بود/  تو خوبي/ من بدي نبودم

تو را شناختم تو را يافتم  تو را دريافتم و حرفهايم همه شعر شد سبك شد

عقده هايم شعر شد سنگيني ها همه شعر شد

بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد

همه شعرها خوبي شد

آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را خواند

به تو گفتم : " گنجشك كوچك من باش

تا در بهار تو من درختي پر شكوفه شوم

و برف آب شد شكوفه رقصيد آفتاب در آمد

من به خوبي ها نگاه كردم و عوض شدم

من به خوبي ها نگاه كردم

چرا كه تو خوبي و اين همه اقرارهاست , بزرگترين اقرار هاست

من به اقرارهايم نگاه كردم

سال بد رفت و من زنده شدم 

 تو لبخند زدي و من برخاستم

دلم مي خواهد خوب باشم

 دلم مي خواهد تو باشم و براي همين راست مي گويم

نگاه كن: با من بمان!

شاملو

+  Fri 2 Jan 2009 11:11 PM   .  | 

تا طلوع جاپایی از انسانیت،تا دیگر سوختگی کودک افریقا را بر گردن خورشید نیندازند
+  Fri 2 Jan 2009 11:50 AM   .  | 

سهم تنهایی دستان من، دوستی تهی کلماتی که بر مجمر اتشدان احساسی گذرا میپرید

دوستی دستانی که پل میزد تا طلوع غریزه

نجوایی میاید:

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

 

+  Fri 2 Jan 2009 11:23 AM   .  | 

نامه ام رنگ چشمان تو را دارد،وقت اسمان ابری، ان را به باد خواهم سپرد، شاید دلتنگی هایم را

باران شست

+  Wed 31 Dec 2008 6:35 PM   .  | 

مرا از خود همی بیگانه خواهم

تو را چون جان میان سینه خواهم

چه نقدی! رو سیه را، لیک بگذر

ترا جان نقد یک پیمانه خواهم

+  Wed 31 Dec 2008 6:12 PM   .  | 

+  Wed 31 Dec 2008 12:58 PM   .  | 

 ماهرگز مطمئن نیستیم که گرامی ترین حقایق ما سودمندترین اشتباهاتی بوده باشند که شناخته ایم...

نیچه

+  Wed 31 Dec 2008 12:44 PM   .  | 

زبان خامه ندارد سر بیان فراقدریغ مدت عمرم که بر امید وصالسری که بر سر گردون به فخر می​سودمچگونه باز کنم بال در هوای وصالکنون چه چاره که در بحر غم به گردابیبسی نماند که کشتی عمر غرقه شوداگر به دست من افتد فراق را بکشمرفیق خیل خیالیم و همنشین شکیبچگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده​ستز سوز شوق دلم شد کباب دور از یارفلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشقبه پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ وگرنه شرح دهم با تو داستان فراقبه سر رسید و نیامد به سر زمان فراقبه راستان که نهادم بر آستان فراقکه ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراقفتاد زورق صبرم ز بادبان فراقز موج شوق تو در بحر بی​کران فراقکه روز هجر سیه باد و خان و مان فراققرین آتش هجران و هم قران فراقتنم وکیل قضا و دلم ضمان فراقمدام خون جگر می​خورم ز خوان فراقببست گردن صبرم به ریسمان فراقبه دست هجر ندادی کسی عنان فراق
+  Tue 30 Dec 2008 5:39 PM   .  | 

ده یا شاید بیشتر

سالها میگذرند

و تو شفاف تر از تمام فاصله ها قد میکشی،و قلبی با من ناسازگار با ساز ادمیان

+  Tue 30 Dec 2008 12:41 PM   .  | 

گردونه میچرخه،اما موقع چرخش مواظب باش دور ور نداری

+  Tue 30 Dec 2008 12:30 PM   .  | 

خیسی چشمانت کافیست بجای تمام باران های عالم

 سحرگاه را قسم داده ام از روشنی دیدگانت

 سپیده ای توتیای صبح ارد،

روز از من طلوع میکند

+  Fri 26 Dec 2008 11:36 PM   .  | 

هنوز هم عاشق خنده هاتم 

+  Fri 26 Dec 2008 12:44 PM   .  | 

همه ی آنها که دم از نوگرایی و زندگی نوین و روشنفکری می زنند

همه ی آنها که معتقدند عشق مرده ،

که سهم هر رهگذری را از بدنشان می دهند ،

برای لحظه ای

فقط لحظه ای ،

یک گوشه ی اتاق در خود پیچیده اند

و زانو زده اند

در برابر آنچه تبدیل می شود به تمنای یک محبت خشک و خالی از آنهمه رهگذر.

بانو بگو عشق از همه چیز برتر است.
...


های آدمکهای سرگردان

با آن پلاکارد "دوستت دارم" به دستتان ،

از آدمی به آدمی دیگر ..

از منزلی به منزلی دیگر ..

عشق را خجالت ندهید.
من و بانو به اندازه ی خویش هوای نفس کشیدن داریم.
آسمان را مسموم نکنید.

no name

+  Fri 26 Dec 2008 11:54 AM   .  | 

لبخندی به من دادی

لبخندی به تو میدهم

گلپر هایت را شمردم چهار پر بود

دستانت را باز کن میخواهم گل پرهایی که دادمش به تو را بشمارم،اهان

یکی کم دادی،به حسابت میگذارم

شعری برایت می نویسم،سرودی میخوانم،اما تو باور نکن برای تو بود

 به زبانی حال میکردم اینارو بگم.

+  Thu 25 Dec 2008 8:41 PM   .  | 

در باز میشود و تو ازهجوم حقیقتی اما نه شبیه حقیقت سهراب به خاک می افتی

 وبعد میگی هه! حقیقت

+  Wed 24 Dec 2008 8:29 PM   .  | 

امیدوارم شبی بخوابم وسحرگاهان تمام ماده های مزخرف در ذهنم ابدی شوند

نمیخونم، باید بخونم از این باید متنفرم

+  Wed 24 Dec 2008 7:20 PM   .  | 

بر سکوی سنگ چین،چشم انتظار معجزه،در خود خفته،تنهاترین موجود عالم است که برای باغ

بی بهاری اش سالها چشم بر زمین خشک دوخت چون به باد وباران و افتاب شک داشت

سالها بر دانه های درون مشتش خیره مانده بود

 چون از صحبت رویای هجوم فتح یک باغ با روح مرده اش میترسید

و عاقبت که ره توشه اش را بپرسی با لبخندی رنگ پریده خواهد گفت:پیشگیری بهتر از درمان است

پیشگیری از افتی که میدانم دانه هایم را سبز میخشکاند،من به پاییز ایمان دارم و گام در راه بهار را

به اندوه دوری اش با سه فصل نمیخواهم

اما هیچگاه نفهمید بهار قیچی شده اش زندانی من های تاریکیست که غرور پیر پیروزی را بر البوم

خسته خاطراتش میچسباند

+  Wed 24 Dec 2008 3:50 PM   .  | 

+  Mon 22 Dec 2008 8:37 PM   .  | 

یار پسندید مرا

سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

+  Mon 22 Dec 2008 12:27 PM   .  | 

دوباره میایی با همان پیراهن بلند سفیدت،میگویی: پیدایت کنم؟

میگویم گم نبوده ای،ولی باز هم پیدایم کن

میگویی:دری نیست بسته من با توام

میگویم من اینجا بس دلم تنگ است

میگویی:دل باید که تنگ باشد

میگویم، میگویی هیس،نادیده و ناشنیده میبینم ،میدانم

اشکهایم نمیریزد،نمیتواند که بریزد،اشکی اگر بریزد از سر شوق است

+  Mon 22 Dec 2008 12:13 PM   .  | 

اینجا همه بر پیچ وتاب اندامی،روی زیبایی،حسابی کنار جام مینهند و انجا که باید از زلال یک نگاه

دوباره بخوانند تازه و نو سطر به سطر وجودشان را،بر جسم کریه شان سجده میگذارند

دلم میخواهد دوباره پیدایم کنی،نه اسمان میخواهم نه بام نه ستارگان سهیل،شمه ای از تو بخدا بس

است

+  Sun 21 Dec 2008 6:20 PM   .  |