تبليغاتX
لیلای
ارزو کردم اسمانت ابی شود

 چند وقت است ابری نیست

دلم هوای ابری میخواهد، همین الان ،انقدر که رنگ اخرین نگاهش شود

+      .  | 

استادی داشتیم زور میگفت به مبارزه هم میطلبید نمره هم کم میکرد

 اخر ترم گفت ترسیم واقعیت بیرونیه تا ببینم قوی دلی

 سرفصل هم داشت:وکالت کفش اهنین میخواهد با اعصابی پولادین

+      .  | 

يادت به خير عشق
يادت به خير معنی و مفهوم دردهام
يادت به خير جرات مظلوم گريه‌هام
بعد از تو من چه سرد
اينجا شکسته‌ام


معنای زندگی، بعد از تو مرگ شد
ای عشق آتشين
عمرم چو برگ شد
هر دم به دست باد
سويی روان شوم
هرجا که او برد
هر سو که او کشد


يادت به خير عشق
يادت به خير و من
خيری نديده‌ام از مردمان شهر
اينجا کسی نبود
همراه و همسفر
با روح سرکشم
در کوچه‌های قهر


يادت به خير عشق!
مفهوم دردهام!
ای شور اولين
ای مهر آخرين
مظلوم گریه‌هام

ساغر

+      .  | 

دلم اسمان ابی ابی میخواهد بی تکه ابری
+      .  | 

 

+      .  | 

اواز پاییز امیر حسین سام

+      .  | 

photographer:mina momeni

+      .  | 

خواب دیدم کودکمان را در اغوش گرفته ام،و تو مرا

خانه در اتش میسوخت

خانه ای که بوی اغوش تو را داشت

چه بیهوده میسوزد

مرا در اغوشت ندید مگر

رویا.م

 

+      .  | 

هنوز هم چشمانت را به یاد دارم،اخرین نگاه ات ابری بود،نمی دانم خورشید نشین کدام جزیره ای

اما سالهاست به پروای من از زندگی می نگری  ،دیگر دستم را به زیر چانه زده ام

ان قدر سیاهه مرا بکش تا خوابم برد

کاغذ های تو هم روزی ته میکشد حالا هرچه میخواهی بکش بکش

+      .  | 

این حال من بی توست بغض غزلی بی لب

+      .  | 

 پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود
وسط این همه کوه تیشه رسوا شده بود
همه در ساحل عشق تشنه می رقصیدند
روح مرموز عطش مثل دریا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترین لحظه عشق با تو پیدا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
گر چه ای دف زن مست شیشه باده شکست
یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود
دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش
آنقدر می زده بود تا اهورا شده بود

رفته بودم به برش پیرهن پاره کنم
یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود

ارفع السادات توحیدی

+      .  | 

هی دوباره میخواهی که سفر ببری ام هرجا میخواهی برو اما ایران بگذار من بمانمش

+      .  | 

کسی چه میداند من با دیدن این عکس چه حالی میشوم، عمرا که به پای اسمان کویر برسد

+      .  | 

گفتی در اغوشم درا

گفتم مرا ببین و در اغوشم گیر

گفتی میخواهی دیده شوی و من نمیتوانمت دید

+      .  | 

میدانم کوچه هایش هم بیقرار دیدن تو اند،عاشقانت برگرد محرابت دیدمت تو عاشق تر بودی

تو عاشق تر بودی

+      .  | 

حتی یک هسته سالم کافیست تا صد باغ تازه داشته باشی،حتی یک هسته
+      .  | 

تنها،در سینه صحرای سیاه و خاموش زمستان زده باغربت خویش ایستاده ام

ودر دور دست شب سواد شهر پیداست

درهای خانه ها بسته و شیشه پنجره ها بخار گرفته و در پس ان

 گرماهای مصنوعی و عشرت های دروغی و عشقهای غریزی و تنگ در اغوش هم خفته گرم خیالات

و ارزوها . کینه ها و  شادیهایی همه حقیر

در حلقوم هر دردمندی ترا نالیده ام

در چنگ هر نوازنده ترا نواخته ام

در زبان تمام شاعران تو را سروده ام

در همه دلهای عاشق بخاطر تو تپیده ام

در همه بی تابیها در زمزمه جویبار در دل شبهای باغ

رنجم نه تنهایی که جداییست

 اظطرابم نه زاده بیکسی که بی اوئیست

همه من بوده ام،همه تو بوده ای

هبوط در کویر،شریعتی

+      .  | 

حلقه ی نقره ی کوچک مهمان انگشت انگشتری چپم ديگر نيست. نمی دانم بادی که آورده بودش دوباره با خود برد يا پری مهربانی شب گذشته دستم را از آزارش رهاند.
می خواست آزاد باشيم. امروز آزاديم. آزادی يعنی ولنگاری، يعنی عدم تعهد، يعنی بی وفايی. وقتی که جاده ها جسممان را از هم دور می کنند ما چرا روحمان را دورتر نکنيم؟
کودک است ديگر! خيال می کند عشق مدرسه است؛ نه ماه بايد درگيرش بود و سه ماه حتی از خيالش گريخت. حالا هم در کلاسهای تقويتی دختران شهر ثبت نام کرده است. عشق فصلی نديده بودم که شکر خدا چشمم به جمالش روشن شد.
پرونده ی مرا هم که به زير بغلم زده اند. دنبال يک مدرسه ی شبانه روزی خوب می گردم، شما سراغ نداريد؟

ساغر

+      .  | 

هرچه نوشته بودم باز پريد و چه خوب شد ... شما به ادامه‌ی آروغ روشن‌فکری خودتان بپردازيد ... برايتان نان و زهر مار آورده‌ام ...

ساغر

+      .  | 

نیستی که ببینی اسمان اینجا یکسر ابریست

دلم از تکرار واژه هایش میگیرد

دلم از ادمهایش میگیرد

دلم گریه میخواهد

دلم تو را میخواهد

تو را میخواهد

+      .  | 

Dance me to the children who are asking to be born
+      .  | 


دختر ایرونی

 

 

+      .  | 


دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسدگر ز منزل جانان سفر مکن درویشوگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دلبه صدر مصطبه بنشین و ساغر می​نوشزیادتی مطلب کار بر خود آسان کنفلک به مردم نادان دهد زمام مرادهوای مسکن مولوف و عهد یار قدیمبه منت دگران خو مکن که در دو جهانبه هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ           نسیم روضه شیراز پیک راهت بسکه سیر معنوی و کنج خانقاهت بسحریم درگه پیر مغان پناهت بسکه این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بسصراحی می لعل و بتی چو ماهت بستو اهل فضلی و دانش همین گناهت بسز ره روان سفرکرده عذرخواهت بسرضای ایزد و انعام پادشاهت بسدعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
+      .  | 

باد باید مرا ببرد کاش میبردم تا تو

 دلم میخواهد در اغوش سوخته ات که شبها خنکای تاول هایش را فوت میکند ارام گیرم

دلم میخواهد دوباره در زنم تا تو با چارقد

گلی گره زده بر گردنت در را باز کنی و زل بزنی و ذوق کنی بعد انقدر محکم در اغوشم گیری ای بی بی

مردم.به یاد داری؟ تمام این ها را با اشکهایم پر میکنم دلم برایت لک زده تمامش را برای جایی که در ان

خوابیده ای تعریف میکنم. نمیدانی چه قدر یاد قصه هایت کردم زنبوریکه نیشم زد من اشک

میریختم تو میخندیدی میگفتی او از بس تور دوس د ره.روحت شاد بی بی ام.اینم بگم دلم برای  غر

زدنات از همه بیشتر تنگ شده.

+      .  | 

+      .  | 

من با معلمم هیچ وقت نرفتم توی تاریکی اخه اون میگفت نمیدونم توی تاریکی چیه باید احتیاط کنی

میگفت اگه دستتو ول کردم یا از هم جدا شدیم باید اون قد زرنگ باشی که راهتو پیدا کنی

اما با چارلی رفتم چون اون بهم گفت با من بیا تو تاریکی هیچ وقت دستم رو از دستات جدا نمیکنم

حتی اگه اون تو یه دیو باشه و بگه چارلی اگه دستای دوستتو ول نکنی میخورمت!

+      .  | 

I thank you for your friendship. Sometimes it is hard to realize how people so far away can become friends. Sometimes I think of you sitting at home with your burka (is that how you say it?) at the computer. I think it is possible to break down barriers, especially barriers that countries and governments have put up. I remember when my country and your country were friends and allies. I hope for the day when that the United States and Iran can be friends once more, and at true peace. Our children and grandchildren deserve such a world. Again, I thank you for your friendship. Maybe someday you can tell me your name. Thank you so much for your very kind testimonial.

این یک پاسخ زیبا از یک عضو بازنشسته نیروی هوایی امریکاست در جواب نوشته امkind & strong man

+      .  | 

جمع اوری کودکان کار

جمع اوری کودکان کار

+      .  | 

بی تو جانا قرار نتوانم کرد

احسان تو در شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زفان شود هر مویی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

+      .  | 

فصل نو
+      .  | 

چیزهایی هست که نمی دانم
 می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
 راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
 من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
 پرم از راه از پل از رود از موج
 پرم از سایه برگی در آب
 چه درونم تنهاست
سهراب
+      .  | 

پاییز فصل خیس بی باران دستهاییست که دستانت را  تنها در نبود دستان دگر  با خویش میجویند

که دستانت غروب میکند با طلوع دستان دیگری در اسمان بیرنگش

که در اشوب زخمهایت کمرنگ میشوی در سینه سرد اسمانش

تنها اسمان یک فصل همیشه بارانیست بارانی که نه بهار  میشناسد نه تابستان نه زمستان نه پاییز

+      .  | 

گفتی اخرینم نیستی رفیق

همسفر لحظه هایم باش

فاصله های تو تا من متر میشد فاصله دستان من تا تو گز میشد

من تا دیگران بیست قدم من تا تو چهل قدم گفتی دیگران نزدیکترند به تو

یادت میاید شبی اندازه گرفتی اش!

فاصله اما از من تا تو نبود تا در دلم بودی تا تنها تو در دلم بودی

افسوس

فاصله از تو تا من بینهایت بود

+      .  | 

من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.

پای در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است.
من آن مفهوم مجــّرد را می جویم.
پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت.
افسانه های سرگردانیت
- ای قلب در به در! -
به پایان خویش نزدیک میشود.

بیهوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند.
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه این رنجها
که از عشق های رنگین آدمیان
به نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک
در میان نهاده
از نیش خنجری
با درختی.
***
با این همه از یاد مبر
که ما
- من وتو -
انسان را
رعایت کرده ایم.

درباران وبه شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت
میزنند.
(در برابر کدامین حادثه
ایا
انسان را
دیده ای
با عرق شرم
بر جبینش؟)

آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
- دریغا دریغ -
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می افتد
همه آن دم است .
همه آن دم است .

قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.

آه
 من
حرام شده ام!

با این همه - ای قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
- من وتو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را
رعایت کرده ایم،
خود اگر شاهکار خدابود
یا نبود

+      .  | 

وقتی آنها شفافیت پاکترین نگاه‌ها را
با تراشیدنی بیمارانه از میان می‌برند
با کدورت نگریستن، محتوم است.

نادر ابراهیمی

+      .  | 

اسمان اگر ابریست دانه های باران ان صد ستاره رقصان میشود تا پری ها ارام چرخ زنند

نسیم خنکای بوسه را بر گیسوان عریان میزند و جای لب هایش سرود هزاران غزل بکر میشود

دلم میخواهد در اغوش پرهای مهربان و امن کبوتران حیاط بخوابم. هنوز میبینی ام چه ارزوهایی دارم!

+      . 

اتاق ها خلوتند

وقتی

روح

از شرم مردن

در پشت تنی مهر و موم شده

قایم میشود

+      .  | 

دستهایش تنها مانده بود و چه تنهایی کوچکی که با دست هر رهگذری پر میشد

دستهایش را به یاد دارم

دستهای کوچک یک بزرگ!

+      .  | 

وقتی که گرداگرد ترا مردگانی زیبا فرا گرفته اند
یا محتضرانی آشنا

وقتی که به پیرامون تو
چانه ها
دمی از جنبش بعز نمی ماند
بی آن که از تمامی صدا ها
یک صدا
آشنای تو باشد،

وقتی که دردها
از حسادت های حقیر
بر نمی گذرد
و پرسش ها همه
در محور روده ها هست...

من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمنک
غمنک،
شاملو

+      .  | 

ماه ستاره هاشو میشموره

ستاره ها ماه میخوان

کهکشان اشوب ببینه

چشمهایم اسمان دیگری میخواهد

پرده را میکشم

پرده را برای ابد میکشم

+      .  | 

به سوز درون شکسته دلان
به نور خرابات پير مغان
خدايا دلی سر به راهم ده
به دامان عشقش پناهم ده

+      .  | 

به اسمان بگو تمام دریاچه های کوچک ابگین     سرخ پوشی ماهیان بی قرار را از تو می خواهند

بگو که تمام ستارگان کویری سکوت  چشمان دخترکی را میخواهند که روزهاست بی قرار دیدن سوسوی

سرزمین مادری اش است

بگو که تمام نسیم ها هنوز قاصدان تولد اقاقیایی بر دامن چین چین کویرند

که هنوز دلی در مسخ ادمکان تهی صبورانه میزند

+      .  | 

دلم تنگ کسی هست

+      . 

خدانگهدار دختر ساروی!!!!
+      .  | 

شجریان میخواند

ببار ای بارون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار

ای بارون

بر کوه و دشت و هامون ببار

ای بارون

دلم تنگ است برای اسمان کویر نمیتوانی باشی حداقل بارون ببار

+      .  | 

دشمن دانا بلندت میکند

بر زمینت میزند نادان دوست

+      .  | 

باد می اید

در کوچه صدای باد دوباره مرا با هزار شمعی که افروختی قسمت کرد

هزار شمعی که به بادی خاموش شد

هزار شمعی که روزی برای سقاخانه ارزوهامان افروختیم به یاد داری؟

سردم بود گفتی هزار شمع مرا ببین

سردم بود

گفتی در اغوشم درا

سردم بود

گفتی :که اتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

اغوشت را میخواهم

+      .  | 

چشم های تو سردی اسمان ابری را میگیرد

+      .  | 

مرا از خواب اطلسی ها بگیر

دستانم را در دستانت

ماه من

 

+      .  | 

شاید نباید میشکست

ساقه نازک مهر

در بر زخمی گاه گاه حرفها

اما میشکند بی تردید

در برابر تردید تو

نگاه من گلایه بود

نه سرد

شاید نباید دلش قهر میخواست تا تو دوباره در اغوشش کشی

شاید باید اشکهایش را پشت در میریخت

تا

 بی بهانه دست در دستانت میگذاشت

 

+      .  | 

 
< Free counter and web stats