تبليغاتX
لیلای
کتک می خورد
اذیتش می کرد
حالا دیگر مهرش حلال جانش ازاد
اما حق طلاق با مرد بود
طلاقی در کار نبود دخترک یعنی هیچ و این یک قانون است
جای کبودی های بدنش هم دلیل نمی شد دلیلش دوستی قاضی بود
پذیرش شد برای دانشگاه خارج از کشور
باید میرفت اما اجازه خروج با شوهر است
وشاید اجازه زندگی کردن هم
و همه چیز تمام شد همه چیز
+      .  | 

خدایا :     دلم باران میخواهد
+      .  | 


بهار سفید صورتی
بهار پر ز عطر یاس
من با هر شکوفه ات میرویم
من با هر نسیمت دامن پر ز گل خواهم کرد
و درست مثل کودکی ام به خاطر داری؟ به دنبال شاپرکهای شیطنت خواهم رفت
هوای تو را بو میکنم ای که هوای من شده ای
خدا همین جاست عشق انجا ایستاده و من گوشه چشم به چشمان انتظار میدهم
حریر ماهتاب بهاری که از راه برسد
و ناز خواب که به چشمان خسته ام در اید پر خیال تو را بر بالین تهی ام نهم
+      .  | 

 

من تاب می اورم
تو در کدامین بهار به زمستان سرد من قدم خواهی نهاد
 تو در کدامین بهار دستان تنهایم را به دستان پر مهرت خواهی فشرد
مرا در کدامین شکوفه ریز در اغوش خواهی کشید
بیا که زنگار هیچ نجابت دستانم را به پاکی عشقت نیالود
هیچ باشد برای هیچ
عالمی حرف دارم با تو

+      .  | 

دنیا بد نبود اگر هر کس فقط خودش را می خواست

دنیا بد نبود اگر خودخواه بودیم

دنیای منطق دنیای ارام خنده رو

من دیوارهایت را میشورم تو پولش را بده

تو بی کاری همه را تو بشور

نه پولش را بده

به خاطر من بشور

خاطر؟

پولش را بگیر..........

دنیای منطق دنیای سوز خشک سرد دنیای تهی از عشق

+      .  | 

وقتی حتی اسمان هم دلش گرفته
+      .  | 

دیگر نسیم هم شکوفه های صورتی رنگ خوش نقشش را برای گیسوان تنهایم به ناز نمی اورد
دخترک دستت را به من بده برخیز دل را ازین دیار برگیر اه ای صبور لحظه های شکستن با من بیا بیا دور شویم من سرزمینی را میشناسم که در ان محبت را وزن نمیکنند و عشق را نمی فروشند و زندگی را دور نمیزنند
و معصومیت پامال کفش های اهنین نمیگردد
و دل به یک دل دهند و صد دل به یک دل دهند
ان جا شاهزاده ای نگران نایستاده
و دانشمندی متفکر
و شاعری غزل فروش
ان جا کودکی با عروسکش نسشته و برای بودن با تو و همیشه بودن با تو
عروسکی را به تو میبخشد
+      .  | 

کودکان کار

زنان گوشه

مردان شعار

روزهای تاریک

سوت قطار

+      .  | 

گاه سکوت

پر از حرف است

مرا در اینه نمیبینی مرا در ترنم باران نمیشنوی مرا در مستی یک جام نمی نوشی

حرفهایم را نمی شنوی میفهمی نه اصلا حرفی نیست تو سکوت مرا میخوانی

و من سکوت میکنم

 

+      .  | 

من سایه بلند و کوتاه روزها و شبهایم.وقتی که پاورچین پاورچین از خواب سنگین تو، عبور می کردم و با رویای تو رنگین می شدم.من لحظه های روشن از تاریکی گذشته ام.من خورشید فروزان از تب گذشته ام.......آبی ساکت دریا.....خاموشی نگاه آهوان گمشده در صحرامن یک شهاب سنگ بودم.وقتی که در کهکشان ها در تاریک روشن فضا، سرگردان بودم.وقتی که هیچ مرزی مرا از من جدا نمی کرد.در اعماق شناور بودم،گرم و سوزان و آتشین .تنم را چیزی می گداخت.می گشتم و به دور خود می چرخیدم یک شب در حوض کوچک خانه تو سقوط کردم.تو خواب بودی صدای فرود من تورا ترساند.از خواب پریدی و شعله های تنم را دیدی!قلبت در سینه می تپید .اما تو خیال کردی که آن چه دیده ای،فقط یک رویاست چشم ها رابستی و مرا که مثل یک معجزه واقعی بودم ندیدی.
+      .  | 

من تو

یک تصویر

یک زندگی

دور دور دور از اینجا

دور از ادما

یک کلبه یک دل یک حرف یک چیز

+      .  | 

فکر کن اگه ادما جای کلمه و حرف از زبونشون موسیقی در بیاد

+      .  | 

وتنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس

سهراب

 

+      .  | 

رضا صادقی رو دوست دارم  ساده بی تکلف مهربون

 

دل من یه راه دوره دل من

دل من سنگ صبوره دل من

مث اون گوشه صحن اسمون

خالی از ابر غروره دل من

دل من ببین چه خسته ام

چشامو از همه بستم

عمری با تن پوش مشکی سر راه تو نشستم

تو فقط باور عشقی خط سبز سرنوشتی

تو کویر خشک قلبم خط امید و نوشتی

 

+      .  | 

با توام  که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی تا بیایی بگیری منو از خودم

+      .  | 

دست از سر دنیا بردار

نه این جا نه هیچ جای دیگه اصلاح نمیشه

اصلا ادما خودشونو اصلاح کنن    سیاست مسخره ترین علم تو دنیاست

و اگه دوران دوران بدی نبود

حقوق هیچ وقت نوشته نمی شد شاید تا چند وقت دیگه قانون نفس کشیدن ادما هم وضع شد!!!!

تا اگه کسی ازت پرسید چرا نفس میکشی؟ به چه حقی ؟بگی طبق ماده فلان قانون فلان من حق دارم

نفس بکشم

 

 

+      . 

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی

foroogh

+      .  | 

خسته تر از مسافری که روزان و شبان اسیر دست جاده های انتظار است

+      .  | 

شهم من از دنیا این نبود شهم ما این نبود شهم تو این نبود شهم کودک خیابان خواب هم این نبود

شهم دخترک فراری شهم پسرک تریاکی شهم ایرانی ها این بود؟

این قدر نگویید اسلام برای ما چه کرد بگویید ما برای اسلام چه کردیم (امام خمینی)

+      .  | 

با هیچ کودکی نباید بدرفتاری شود. هیچکس حق ندارد کودکان را مورد بهره کشی قرار دهد یا به آنها بی اعتنایی کند. اگر با شما بدرفتاری می شود، شما باید از کمک و حمایت برخوردار شوید.

زندگی با خانواده برای رشد و رفاه کودک بسیار مهم است. پدر و مادر شما، هر دو، مسئولیت تربیت، پرورش و امنیت شما را بر عهده دارند.

www.unicef.org

مدير عامل انجمن حمايت از حقوق کودکان در گفت و گو با برنا اظهارداشت: تعداد جرائم کودک آزاري که درسال 86 به اطلاع دفتر انجمن رسيده، 27 مورد در ماه بوده که نسبت به سال گذشته حدود چهار برابر رشد داشته است.

فرشيد يزداني، فقر آگاهي و اقتصادي ، اعتياد و جدايي والدين را از عوامل اصلي کودک آزاري دانست و تصريح کرد: 60 درصد کودک آزاري هاي امسال بر اثر فقر آگاهي و اقتصادي و 40 درصد آنها به دليل اعتياد و جدايي والدين اعلام شده است.

وي با بيان اينکه ميزان کودک آزاري در دختر و پسر به يک ميزان بوده است، گفت: ميزان کودک آزاري بين دختران و پسران تفاوت چنداني ندارد اما کودکان 10 تا 13 ساله بيشتر در معرض اين آسيب ها قرار مي گيرند.

يزداني درباره نوع آزارهايي که به اين کودکان رسيده مي شود، توضيح داد: 37درصد آنها آزارهاي جسمي، 65 درصد عاطفي، 10 درصد آموزشي، 10درصد بهره کشي اقتصادي و 6 درصد آزارها جنسي بوده است.

+      .  | 

بس است دل بیچاره خوب بس

نالیدنت را پشت گوش می اندازم فکر کردی مسخره گیر اورده ای

اصلا عوضت میکنم  صد رحمت به دلهای سنگی این قدر ازار ندارند

اخر نمی دانم تو از جان من و این دنیا چه می خواهی

خانه من پشت این دنیای سنگی است درست پشت ان تپه دیدی؟ نقلی و کوچک ٬نه اب نه گاز نه برق نه تلفن هیچ

من دستهایم را در حس سحر انگیز طراوت اب می شویم

در رود کوچک زلال

تو هم بشور اصلا تمام رخت های چرکت را بشور٬ مرده ات را بشور٬  انقدر دریایی است که هیچ گل الود و غباری نگیرد

دلم برای کوچه های خاکیت پر پر میزند برای ستاره های خوشگل و مخملینت برای اسمان صاف و بی انتهایت

راستی جیر جیرک ها حالشان خوب است نغمه های نوازش کننده ان صحرا و شبان ان دیار؟

دلم میخواهد تمام حجم خاکی ات را بغل بگیرم انقدر که در اغوشم گم شوی٬ نمی خواهم کسی ترا از من بگیرد

غربت تمام دنیا در دل من خانه دارد٬ اما عجیب در اغوش تو ارام میگیرم  وقتی سر بر شانه های مهربانت می گذارم وقتی نوازش نسیم را بر گیسوانم تا قایم ترین حس ها شانه میکشی

دستانم پر از عطشی سوزان بر دیواره های کاهگلی خنکت ارام میگیرد

لبانم را به خنکای نسیم سحریت میسپارم ٬هزاران بوسه بر هوای سحر انگیز تو

حجم ‌من ٬حجم خاکی من

 

+      .  | 

عزم ما بازیچه حافظه ماست زیرا همراه شور و شوق فراوان در دل ما پیدایش می یابد ولی فقط تا هنگامی که در حافظه انسان باقیست زنده است اراده کنونی تو میوه نارسیده ایست که به درخت اویخته است ولی چون رسیده شود بی انکه کسی شاخه را تکان دهد به خودی خود از درخت فرو می افتد

وفتی که مرد بزرگی سقوط میکند حتی شخصی که  دستپرورده او ست از وی میگریزد و فقیری که به مقام بلندی نائل میگردد دشمنان خود را نیز با خود  همراه میکند

این جهان پایدار نیست پس هیچ غرابتی نخواهد داشت اگر عشق ما به متابعت احوال ما تغییر کند

شکسپیر هملت

+      .  | 

کاغذی خاکی گلی بازی شروع

نقش ادم بچه ها اصل و فروع

اصل روییست و زبانی چرب و نرم

فرع امد سیرت و وجدان و شرم

چشم شهلا روی چون ماه غنچه ای بر روی ان

کامل است کافیست دل میبرد به به  به ان

دل روانست شب و روز دربدر بیچاره وار

روی زیبا بس بسازد بچه ها پروردگار

ف.غ

 

 

+      .  | 

به خود اموخته ام رهایی را

دیوانگی را تنهایی را

دیدم ادمیان را زنده هایی مرده و مرده هایی زنده فقرایی غنی و پادشاهانی فقیر

اموخته ام که انسانها عوض نمیشوند درست حرف توست اسب را زورکی لب چشمه نمیبرند

و ذات که هیچ جای ان را نمیگیرد

و انسان بودن دل میخواهددلی که عقل در برابرش زانو زده است که دل تنها موهبت الهی است که عقل بی دل ادم اهنی میسازد ونه ادمیزاد

وه چه گناهیست سخن از زندگی به پیش نیشخند های مردگان

مرا ببین تهی دست تر از همیشه به پیشگاه تو امده ام نشد که نامم را عوض کنم همان لیلی ماند

من با ان خو کرده ام با تبار پاک نهادم با سادگی نفس کشیدن با خانه های کاه گلی با بوی خاک باران خورده که هیچ عطری به پاکی و ارزش ان نیست همیشه زیباترین ها رایگانند که قیمت کجا توان بر ان نهاد

دلم سخت گرفته از هذیان ادمکان و گاه از خویش نیز

 ازچشمانی بسته پر ز ادعای دیدن    از شکار شاپرکان و شکارچیان مهربان!!!

وه چه گناهیست سخن از زندگی به پیش نیشخند های مردگان

براستی اصراف محبت است محبت به کسی که قدر و پایه ان نداند

از عاشقان بی ادعایی که معشوقه شان را دو دستی تقدیم سرنوشت میکنند میلرزند و تنها تماشا میکنند شایسته شان باد اخر مرده را چه به این کارها

وه چه گناهیست سخن از زندگی به پیش نیشخند های مردگان

من رخت خویش را بیرون کشیده ام  چمدان بر بسته ام

دور باید شد از این شهر غریب که در ان هیچ کسی نیست

ف.

+      .  | 

خوشا به حال ان کسانی که از عقل و احساسات چنان به تناسب بهره ور باشند که بد ونیک طالع ایشان را از طریق صواب منحرف نکند و مانند نائی نباشند که روزگار هر نوائی که بخواهد بر ان بنوازد

هملت شکسپیر

+      .  | 

گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی .......
 
+      .  | 

She's crying a river, she helps everyone
There is so much sorrow, she has to be strong
She needs all her power, for helping the poor
Showing heaven to you
There`s something to live for, oh what makes you glad

Oh she can`t see it, if people are sad
A new star in heaven, she helps everyday
Hope she lives forever and a day

She has a heart, heart of an angel
She has a heart, heart of gold
It is more and more than a lonely heart can hold
She has a heart, heart of an angel
She lives thousand lives in one
She is the queen of hearts, for her I sing this song

Heart of an angel

She gives everything, she helps everyone
Sometimes it`s easier, oh said than done
She wears love like heaven and she knows no fear
She lives between a laugh and a tear


She has a heart, heart of an angel
She has a heart, heart of gold
It is more and more than a lonely heart can hold
She has a heart, heart of an angel
She lives thousand lives in one
She is the queen of hearts, for her I sing this song (for her I sing this song)

a song of modern tallking

+      .  | 

یک دل یک مددکار یک همسر یک مادر یک فرشته

از خاطراتش که میگوید چشمانش برق می زند گویی لحظه لحظه خاطراتش از جلو چشمانش میگذرد

هنوز پر از شوق است هنوز عشق دارد راستی نمیرد ان که دلش زنده شد به عشق

او را بس صمیمی یافتم اشنا بود مثل اب با بستر رود

دلی با خدا همنشین و دستانی که سخت مهربان است

می دانم پینه های دستانت را هنوز قایم میکنی غریبگی نکن مادر مادر مهربان راستی زمین چه خوشبخت است اخر تو بر روی ان قدم بر میداری

۸۶/۴/۱۲

+      .  | 

 
< Free counter and web stats