تبليغاتX
لیلای
من از تو میمردم

اما تو

زندگانی من بودی

فروغ.ف

+      .  | 

ای محبوب ندیده پاره ی تن

نسیم از حریر جاده ابریشمین تا هزار و یک شب افسانه،به سینه ام عطر تو را سنجاق میکند

هنوز میبویمت و تو نمیدانی عطر هزار بوسه نهان بر کجاوه بانوی ماه را

+      .  | 

 من اگر فراموش کنم هم قبیلگی سر انگشتانم  را با خاک

 بازهم دلم تو را میخواهد

+      .  | 

دیشب خوابت را دیدم مثل همیشه جایت خالی بود و من بودم و انتظار دیدن تو با شوقی خشکیده در دل

تو هم به یقین رسیده ای از این خستگی من گلایه نمیکنم جای شکرش باقیست هنوز فراموشم نکرده ای ...

+      .  | 

حالا دیگر سالهاست

نامت را

اهسته میگویم

اشکم را

بی صدا میریزم

اما هنوز هم با اشاره ای پر از ترک میشوم!

+      .  | 

اسمان به ریسمان بافته ای

اما  نقش و نگار دستهایت غریبه ترین بود با خالی دستهای مهر

+      .  | 

همین جا هست
+      .  | 

نباید چیزی مهمتر از لبخند تو باشد که بر لبانت میخشکد

من به فکر ساقهای نازک دوستی هستم

بس است دیگر هوا با لبخند تو را میخواهم

+      .  | 

ادم نمیشوم هنوز نفهمیده ام جنگیدن با این دل فایده ندارد حقش است همین حال حالای من

حال هر روز

بی اتش نمیخواهد خودش را از همین کلام ساده تا زیان ان دختر تا پیری سپید موی تا جوان  و کودک

یک لحظه ارام ندارد

دلم برای خودم میسوزد

+      .  | 

پاییز از راه رسیده و هیچکس نمیفهمد دلتنگیهای سردی این فصل را

مرا

+      .  | 

تو بازهم تو،هزار سال هم که بگذرد باز هم تو
+      .  | 

این روزها حرفهایم را در سکوت این خانه خوشتر دارم تا مردمانی که بر شکرانه شیرینی خردمندی شان

چهل تکه ی ان را قبای سروریشان میبافند

من با همین اتش بر جان افتاده عافیت سوز شما با سلامت و مقامت و...

کاش رهایم کنید

+      .  | 

 
< Free counter and web stats