torrehh.blogspot.com
دیگر در اینجا نخواهم نوشت که بر فیلتر بودن و نبودنش باید دعای صد سحر گشا را خواند به یمن مملکت جینگلی مستانه!
نمیدانم این بار این مهربان مردی که در هیبت نگاه نافذش میشود هزار شب امن و ارام را دید
با گلهای شب بوی چه خواهد کرد،کاش بداند زخمی قبیله پاییزی و همسفر تنهایی باد را، طاقت
خزانی دوباره نیست!
کنار پنجره من باران را مینگرم باران مرا
باران اواز خوان قطره های عاشق است و من چشمهای تنهای قدمهایی که نبود تا زیر باران بردارد
| چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسرم به دنیی و عقبی فرو نمیآیددر اندرون من خسته دل ندانم کیستدلم ز پرده برون شد کجایی ای مطربمرا به کار جهان هرگز التفات نبودنخفتهام ز خیالی که میپزد دل منچنین که صومعه آلوده شد ز خون دلماز آن به دیر مغانم عزیز میدارندچه ساز بود که در پرده میزد آن مطربندای عشق تو دیشب در اندرون دادند |
|
سخن شناس نهای جان من خطا این جاستتبارک الله از این فتنهها که در سر ماستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاستبنال هان که از این پرده کار ما به نواسترخ تو در نظر من چنین خوشش آراستخمار صدشبه دارم شرابخانه کجاستگرم به باده بشویید حق به دست شماستکه آتشی که نمیرد همیشه در دل ماستکه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواستفضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست |
مـن دیـوانـه چـو زلـف تـو رهــا مـیکــــردم
هـیـچ لایـقتـرم از حـلـقـهی زنـجـیـر نـبـــود
لبخند میزند!مهربانی میکند،از ستاره میگوید از ستاره شدن،از بلندی،اوج
و من دلم سخت میگیرد و خیسی هزار کابوس را میگریم و میخواهم به تنهاترین ستاره دور از اینجا پناه برم
قیمت امن بودنتان،بهای شهرت گمنامی ایست که می شناسیدش؟! وای بر من!وای بر شما!
از چشمهای تو من مانده است و هیچ
فارغ ز یاد من او مانده است و خویش
بر دوش خسته ام اهی که رفته است
دستی و کوتهی،زلفی و پیچ و پیچ
مینویسم که بی تو پای رفتنم نیست و تا سِحردستهامان قدمی بیش نمانده
چیزهایست که نمیدانم
میدانم
سبزه ای را بکنم خواهم مرد
تنها یک کلام حرف حساب بعد از انهمه حرف! دروغ زنی،ان هم این همه راحت!؟!
الهی من بمیرم برای ایران
نامش را هم که میبینم حالم به هم میخورد، اخر مگر من چه هیزم تری به تو و خاندانمان فروخته ام؟!
چرا یکی نیست حرف مرا بفهمد!من که میشناسمت، حالا گیرم تو بر سر این نردبان هم میماندی
اما اگر چشمهایت را باز میکردی، گامهایت را بر سر جان من میدیدی نه نردبان!
هنوز هم لبخند زدن بی طمع را یاد نگرفته ای